تحرکات مشکوک
راوی همسر شهید:حتی مواقعی هم که با خانواده بود از تحرکات اشرار و قاچاقچیان غافل نمی شد. داشتیم به سمت کهنوج می رفتیم. ساعت تقریبا ده شب بود. ناگهان سرعت ماشین را کم کرد و کنار جاده ایستاد: چند لحظه باشید. الان میام ! من و همسرش را توی آن تاریکی داخل ماشین تنها گذاشت و رفت آن طرف جاده. واقعا ترسیده بودم. دقایقی بعد برگشت و ماشین را روشن کرد. پرسیدم: چی شد ؟
هیچی یک تحرکات مشکوکی دیدم خواستم مطمئن بشم.
ثبت دیدگاه