دزدی که به دزد بزنه شاه دزده
راوی همکار شهید:با یک تیم پنج نفره برای کار شناسایی و مراقبت رفته بودیم وسط بیابان. نیمه های شب بود که یک کاروان خودرویی شامل سه تویوتای هایلوکس از راه رسید. اسکورت و راهنما هم داشتند. به نزدیکی ما که رسیدند صدای تیراندازی بلند شد. بعد از لحظاتی، درگیری به قدری شدت گرفت که جرأت نداشتم سرم را بلند کنم. بقیه همکاران هم مثل من چشبیده بودند به تپه ماسه ای اما الیاس بلند شد و با حالت نیم خیز از ما فاصله گرفت. کار اطلاعاتی در آن شرایط واقعا دل شیر می خواست. نیم ساعتی نگذشته بود که با فروکش کردن درگیری ها الیاس برگشت. داشت می خندید. پرسیدم : چه خبر ؟ دزدی که از دزد بزنه شاه دزده ! چطور ؟ این ها با چه زحمتی مواد رو از پاکستان آوردن تا اینجا. حالا یک گروه دیگه از اشرار بهشون حمله کردن و همه مواد رو با خودشون بردن...
ثبت دیدگاه