شناسه: 90597

روزه بدون سحری

من و ابوذر خواهر برادر بودیم و خیلی به هم علاقه داشتیم . ابوذر هنوز به سن تکلیف نرسیده بود اما روزه می گرفت . یک بار موقع خوردن سحری به جثه نحیف اش نگاه کردم و دلم نیامد بیدارش کنم . به اعضای خانواده هم گفتم : «هنوز روزه به ابوذر واجب نیست . بذارید بخوابه » . برای نماز صبح که بیدار شد با ناراحتی به من نگاه کرد و از دستم شاکی شد . آن روز بدون سحری روزه گرفت !

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه