شناسه: 90598

دینداری

هنوز بچه بودیم . یکبار یک پنج تومانی توی کوچه پیدا کردم . برای خودم پفک خریدم و بعد از این که آن را خوردم آمدم خانه و برای برادر هایم تعریف کردم . ابوذر گفت که کار اشتباهی کرده ام : «باید مینداختی صندوق صدقات»

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه