خاطرات شناسه: 91786 ۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۰:۴۱ 0 دیدگاه قلک قلکی داشت که از نوجوانی پول هایش را داخل آن می گذاشت و پس انداز می کرد . وقتی رفته بود سربازی تلفن زد و به مادر گفت : از پول های داخل قلک بردارید و به آدم های فقیری که می شناسید کمک کنید . لازم نیست به من هم بگید که چقدر برداشتید.
ثبت دیدگاه