شهادت
از روز تولدش که صلاة ظهر جمعه بود و تطهیر بدنیا اومد همون شب تولدش همسایمون که فامیل سردار شهید ناصری بود در خواب شهید ناصری رو دیده بود که گفته بود دیشب جانشین خودم رو فرستادم در دوران دفاع مقدس دایی محمد شهید شد اون زمان خودم هم جبهه می رفتم نوروز سال 60 امام فرموده بود عید ما روزیه که از ظلم آثاری نباشه ولی من به برادرخانمم عید رو تبریک گفته بودم یک نامه سه صفحه ای برام نوشت پر نصایح اخلاقی که شرمنده شدم از تبریک گفتنم پسرخاله محمد شهید میری هم روحانی بود و در دفاع مقدس جاویدالاثر شد پدر و مادرش راضی نبودن بره جبهه برای همین بی خبر رفت یکبار که برگشت گفتم شما که والدینت راضی نیستن بهتر نیست بمونی گفت شما که رفتی جبهه و اوضاع رو دیدی دیگه چرا این حرفو میزنی پدر و مادر به منزله چشم آدمن ولی امام به منزله قلب آدم بدون چشم میشه زندگی کرد ولی بدون قلب نه گفت ما زمان امام حسین نبودیم ندای هل من ناصرشو پاسخ بدیم الان فرمان امام همون فرمان امام حسینه یک ترکش رفته بود تو دستش گفتم برو درمونش کن گفت نمیخوام که بمونم میخوام برگردم جبهه رفت و بعد 17 سال روحش رو تشییع کردن.
ثبت دیدگاه