وقت شناس
ایشان هیچگاه حاضر نبودند که لحظه ای از لحظات گرانبهای عمر و وقت شیرین خود را به بطالت بگذرانند و همیشه معتقد بودند که هرچیزی قابل جبران است جز عمر و لحظات گرانبهای آن که روی این مهم بسیار جدی و مصمم بودند. سروان شهید فضل اله جوکار در این دوران از لحاظ روحی و اخلاقی خیلی متحول شده بود و دائماً در افکار خود غرق بود. گویا به شهادت خویش یقین داشت و بارها وعده آن را می داد او به یکی از دوستانش گفته بود بعد از اتمام مراسم دفن و خاکسپاری وقتی همه مردم و تشییع کنندگان رفتند تو بمان و زیارت پرفیض عاشورا را بر سر قبرم بخوان. و در جای دیگر به خانواده خود اذعان کرده بود که ماندنی نیستم و در این صورت شما بردباری کنید، به موهای خود دست نزنید، صورت نخراشید و بی تابی نکنید که من خود مسیری آگاهانه انتخاب کرده ام، شهید آنقدر متواضع و فروتن بودند که حتی یک بار به خود اجازه ندادند در لباس یونیفرم نظامی در ملأ عام ظاهر شوند ایشان فرماندهی لایق و متین بودند به نقل از همرزمان او که برای عرض تسلیت و زیارت قبر مطهرش آمده بودند شهید از روحیه قوی و از شجاعت بی نظیری برخوردار بود شهید به آن مرحله ای از رشد و تعالی رسیده بود که مرگ در خانه و در بستر آرامش را در خود عیب و ننگ دانسته و تنها لباس گرانبها و ذی قیمت شهادت را برازنده قد رعنای خویش می دانست. آخرین وداع شهید در تاریخ 83/3/8 بود که متواضعانه در برابر پدر و مادر و خانواده زانوی ادب به زمین زدند و گویا هاتفی از درون او را صدا می زند و بشارت شهادت می دهد. با ادب و متواضع اما مصمم و استوار اذن سفر طلبید و مراسم خداحافظی و وداع با اهل منزل و دوستان و آشنایان را به عمل آوردند و با چهره ای خندان و تبسمی همیشگی که بر لبان چون برگ گلش داشته عازم میعادگاه خویش می شود. پدر و مادر و اهل خانه سرو خرامان خود را و گامهای استوارش را نظاره گر هستند. انگار دلشوره ای عجیب سراسر وجود آنها را فراگرفته است. با سخنان شیرین و همیشگی خود بذر امید و امیدواری را در دل آنها می پاشد و روانه سفری که شاید بازگشتی در آن نباشد می گردد و پس از چند روز اقامت در محل مأموریت خویش در محور مرزی زاهدان و در دل بیابانها و کویرهای گرم و سوزان این منطقه آماده دستور برای مقابله با اشرار و متجاوزان تجاوزگر به حدود و ثغور میهن اسلامی می شود.
ثبت دیدگاه