نماز
به نقل از دوست شهید حسن زنگویی:نماز اول وقت ارادت خاصی به امام رضا داشت. در یک سفر به مشهد الرضا با او همسفر بودم. با ماشین شخصیمان راهی شدیم و مسافتی را طی کردیم. نزدیک ظهر هوا گرم بود، در گوشهای ماشین را پارک کردیم و حصیر را در کناری پهن کرده و استراحت کردیم. پیکنیک را روشن و غذاها را گرم کردیم. حسن نگاهی به ساعت انداخت، وقت اذان بود که وضو گرفت و گفت: «اول نماز بخونیم، بعد ناهار بخوریم.» اما ازآنجاکه بچهها حسابی گرسنه بودند، سفره را پهن کردیم. حسن یکی از نمازهایش را خواند و آمد پای سفره نشست. یکی از بچهها گفت: «عمو چه زود نمازتو خوندی.» حسن در جوابش گفت: «عمو، من یکی از نمازهامو خوندم چون نماز رو باید اول وقت ادا کرد اما برای نماز عصر فرصت هست و نمیخواستم که شما منتظر بمونید. دوست داشتم زودتر بیام و کنارتون بشینم تا غذا به دلتون بچسبه.» در همین حین پسرم که دهانش پر از غذا بود، گفت: «آره عمو، ما بدون شما غذا از گلومون پایین نمیره!» یکدفعه همگی زدیم زیر خنده.
ثبت دیدگاه