خاطره شماره 1 - شهید حمید اعرفی
روزی مادرش به وی گفت: تا کی می خواهی به جبهه بروی؟کمی هم به فکر سر و سامان دادن زندگی ات باش.او در جواب گفت:((تا جنگ هست، من و ما زنده ایم. وظیفه ی ماست که از کشور اسلامی مان دفاع کنیم،من دوست ندارم در رختخواب بمیرم،دلم می خواهد در راه خدا شهید شوم)).
ثبت دیدگاه