شناسه: 95058

خواب شهید

به نقل از همسر شهید اسدالله شاهیوند:هنوز از مدت زیادی از شهادت اسدالله نمی گذشت؛ یک روز که بسیار دل تنگش بودم و چندین ساعت گریه کرده بودم، پدرشوهرم با من تماس گرفت و گفت به منزلشان بروم. مثل همیشه، بااینکه خود نیزداغدار بودند، استقبال گرم و پذیرایی خوبی از من کردند؛ اما من از شدت ناراحتی اشتهایم کور شده بود و چیزی نتوانستم بخورم. شب درخواب اسدالله را دیدم؛ خیلی خوشحال شدم و به استقبالش رفتم و از او خواستم که داخل بیاید و گلویی تازه کند. اما او وارد خانه نشد و همان جا کنار در ایستاد؛ از اینکه درخانه پدرش غذا نخوردم ابراز ناراحتی کرد و تاکید کرد هروقت غذایی به نیت او می دهند، حتما بخورم تا به وی هم برسد. ازآن لحظه به بعد تا به امروز، دیگر دست رد به سینه کسی نزدم و همیشه بعدازخوردن غذا فاتحه و صلوات بسیاری نثار روح همسرم می کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه