شناسه: 95215

جای خالیش

​​​​​​​راوی همسر شهید:چند روزی از شهادت اسماعیل گذشته بود. کم کم همه اطرافیان رفتند سر خانه و زندگی خودشان و من تنها شدم. توی آشپزخانه مشغول پخت و پز بودم که دیدم نمک تمام کرده ام. باید می رفتم سوپری سر خیابان و یک پاکت نمک و مقداری خرت و پرت می خریدم. یک آن به خودم آمدم و متوجه شدم سال هاست چنین چیزهایی نخریده ام. همه خر یدهای خانه را خودش انجام می داد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه