شناسه: 95217

احترام مادر

راوی همسر شهید:رفته بودیم مهمانی. اتفاقاتی افتاد و من آن شب یک مقدار حرص خوردم و غر زدم . وقتی برگشتیم و تنها شدیم اسماعیل گفت: مادر حسابش با بقیه فرق داره. با اون مثل دیگران صحبت نکن.

فهمیدم لحن کلامم مناسب نبوده.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه