عدالت
راوی سلطان پور : یک روز پدر آقاى ناصرى از روستاى اسفدن نزد من آمد و گفت: مىدانید چه کار کردهاند؟ گفتم: چکار کردهاند؟ گفت: حاج سهراب دوست من را گرفته و زندانى کردهاند ایشان به گردن من حق دارد گفتم: جمهورى اسلامى ایشان را زندانى کرده حتماً خلافى انجام داده است گفت: بروید آقاى ناصرى را پیدا کنید تا شاید بتواند کارى بکند که ایشان از زندان آزاد شود. آقاى ناصرى هم مدت 24 ساعت خودش را مخفى کرده بود تا کار مجراى قانونى اش را طى کند اگر چه طولى نکشید که ایشان از زندان آزاد شد.
ثبت دیدگاه