شناسه: 96859

عدالت

راوی سلطان پور : یک روز پدر آقاى ناصرى از روستاى اسفدن نزد من آمد و گفت: مى‏دانید چه کار کرده‏اند؟ گفتم: چکار کرده‏اند؟ گفت: حاج سهراب دوست من را گرفته و زندانى کرده‏اند ایشان به گردن من حق دارد گفتم: جمهورى اسلامى ایشان را زندانى کرده حتماً خلافى انجام داده است گفت: بروید آقاى ناصرى را پیدا کنید تا شاید بتواند کارى بکند که ایشان از زندان آزاد شود. آقاى ناصرى هم مدت 24 ساعت خودش را مخفى کرده بود تا کار مجراى قانونى اش را طى کند اگر چه طولى نکشید که ایشان از زندان آزاد شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه