شناسه: 96904

حالات معنوي خاص

راوی فاطمه هاشمی : در دورانى که هنوز ازدواج نکرده بودم و در منزل پدرم بسر مى‏بردم، مریض شدم. محمدناصر به دیدن خانواده‏ام آمده بود و در ضمن عیادتى هم از من به عمل آورد. در آن لحظه من در اتاق خوابیده بودم، او به اتاقم آمد تا احوال مرا بپرسد. بقیه اتاق را ترک کردند و کسى در آنجا به جز ما دو نفر نبود. وقت نماز فرا رسید، محمدناصر شروع به خواندن نماز کرد، هنوز آهنگ آن نماز در فضاى ذهنم طنین انداز است و هیچگاه از خاطرم نمى‏رود! به خاطر همان نمازى که خواند با خود گفتم: خدایا اگر من بخواهم ازدواج کنم دوست دارم لیاقت همچون همسرى داشته باشم، خدایا قسمتم کن تا با او ازدواج کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه