شناسه: 96906

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی حسن غلامی : یک شب شهید ناصرى را با لباس فرم سپاه خواب دیدم که خیلى خوشحال به نظر مى‏رسید. با یک وانت تویوتا به طرف دره آقاى صفا در حال حرکت بود. با خودم گفتم: آقاى ناصرى که شهید شده است چرا ایشان را زنده مى‏بینم. سراغ آقاى ناصرى رفته و از ایشان سؤال کردم که مگر شما شهید نشده‏اید؟ گفت چرا. دو عدد فشنگ به سینه‏ام اصابت کرد و شهید شدم و در ادامه گفت: بعد از شهادت هم نمى‏توانم از افغانستان بروم باید بایستم و کار کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه