خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی حسن غلامی : یک شب شهید ناصرى را با لباس فرم سپاه خواب دیدم که خیلى خوشحال به نظر مىرسید. با یک وانت تویوتا به طرف دره آقاى صفا در حال حرکت بود. با خودم گفتم: آقاى ناصرى که شهید شده است چرا ایشان را زنده مىبینم. سراغ آقاى ناصرى رفته و از ایشان سؤال کردم که مگر شما شهید نشدهاید؟ گفت چرا. دو عدد فشنگ به سینهام اصابت کرد و شهید شدم و در ادامه گفت: بعد از شهادت هم نمىتوانم از افغانستان بروم باید بایستم و کار کنم.
ثبت دیدگاه