عشق به جهاد
راوی سید محمد رضوی : یک روز تعدادى نیروى تازه نفس به لشکر ویژه شهداء آمده بود و قرار بود با نیروهاى مستقر در خط تعویض شوند. وقتى نیروها به طرف خط حرکت کردند در یک لحظه چشمم به آقاى ناصرى افتاد که باچشمان اشکبار از سنگر بیرون آمد و نیروها را نگاه مىکند.من به نزد ایشان مراجعه کرده و پرسیدم آقاى ناصرى چه خبر شده است؟مشکلى پیش آمده مطلب چیست؟ ایشان در جواب گفتند: به این نکته دارم فکر مىکنم که این جوانها با شور و هیجان به طرف خداى خود شان در حال حرکتند و ما خودمان را درگیر کارهاى پشتیبانى کردهایم. یادم است در آن لحظه به نزد سردار کاوه رفت تا از ایشان اجازه بگیرد که به خط مقدم برود.
ثبت دیدگاه