شناسه: 96917

بدون موضوع

راوی سید محمد رضوی : در یکى از عملیات‏ها، روز بعد از عملیات آقاى ناصرى به تعدادى از مسئولین که در قرارگاه حضور داشتند اعلام کردند: آماده باشید تا به اتفاق به خط مقدم رفته و از نیروها سرکشى کنیم. منطقه‏ى باقى به گونه‏اى بود که جاده‏اى نداشت با ماشین برویم مجبور بودیم پیاده برویم - حرکت را به صورت راهپیمایى شروع کردیم و حدود هشت ساعت پیاده رتفیم تا به ارتفاع رسیدیم. آقاى ناصرى در حالى که از ارتفاع بالا مى‏رفت، با خودش زمزمه مى‏کرد و اشک مى‏ریخت. این حرکت آقاى ناصرى باعث شد تا من به نزد ایشان رفته و علت گریه را جویا شدم. وقتى خدمت ایشان رسیدم و عرضه داشتم به یاد چه چیز و چه کسى دارى گریه مى‏کنى؟ ایشان در جواب من فرمودند: شما متوجه نیستى روى چه خاکى دارى راه مى‏روى. در قدم به قدم این خاک خون شهیدى به زمین ریخته است. من به یاد این خون‏هاى ریخته شده دارم گریه مى‏کنم و با خداى خودم دارم زمزمه مى‏کنم و از خدا مى‏خواهم که ما را ببخشد به خاطر این که پا روى مکانى مى‏گذاریم که خون عزیزانمان ریخته شده است. على‏رغم این که حدود هشت ساعت پیاده روى کرده بودیم و خسته شده و ناى راه رفتن را نداشتیم اما آقاى ناصرى به ما گفت: من مى‏روم تا از وضعیت نیروهاى سنگر کمین کسب اطلاع کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه