پيش بيني شهادت
راوی جعفر حسینی ثانی: بار هشتمی که به مرخصی آمده بود، هنوز زخم دستش خوب نشده بود و اغلب کسی ایشان را به حمام می برد تا کمکش کند که بدنش را تمیز نماید. یک روز که من برای کمک به ایشان با وی به حمام می رفتم در بین راه به من گفت: جعفرجان. تو به خوبی می توانی دل پدر بزرگ و مادر بزرگ را شاد کنی. راستش من این دفعه را به خاطر دستم به مرخصی آمدم. دوبار دیگر هم می آیم و شما را دیدار می کنم. ولی دفعه سوم دیگر برنمی گردم. زیرا اگر خدا بخواهد شهید می شوم. از تو می خواهم که با حرفهای شادی که می زنی دل پدربزرگ و مادر بزرگ را شاد کنی تا شاید مرا از یاد ببرند.
ثبت دیدگاه