خاطره شماره 2 - شهید محمد صحرانورد
گوینده:فاطمه آزموده ـ مادر زمانی که محمد جبهه بود یک روز در همان عصری که محمد به شهادت رسیده بود شب در عالم خواب دیدم که حضرت امام حسین (ع)به منزلمان مشرف شده اند و در گوشه ای نشسته اند گفتم آقا جان چرا اینجا نشسته اید بفرمایید بالا بنشینید فرمودند بیایید بنشینید من نشستم امام حسین (ع) دو نامه به من دادند و گفتند بگیرید این نامه ها مال پسرت است گفتم آقا من دوتا پسر در جبهه دارم نامه مال کدامشان است گفت:نامه ها را باز کن من باز کردم دیدم یکی نوشته شده و یکی هم سفیداست گفتم آقا جان من سواد ندارم یا اباعبدالله نمی توانم بخوانم گفت:بخوان با سواد شده ای گفتم خیلی خوب که از خواب بیدار شدم و بعداًمشخص شد که در همان روزمحمد به درجه شهادت رسیده است .
ثبت دیدگاه