شناسه: 218187

اولین اعزام

اول که می خواست به جبهه برود ظهر بود که از مدرسه آمد و یک کاغذ هم در دست او بود. گفت که این کاغذ را از مدرسه داده اند که من به جبهه بروم شما چه می گویید؟ گفتم هر چه پدرت بگوید. پدر ایشان گفتند: نه بابا برو دیپلمت را بگیر بعد انشاءا... به جبهه برو. در همین حین احمد آقا از مشهد زنگ زد. من به او گفتم که علی آقا این طوری می گوید گفت نه جبهه برود. فورا به سپاه برو و ... رفته بود به سپاه گفته بود که تو خیلی کوچکی شما را نمی برند. به سپاه زنگ زده بود که ایشان را ببرند. دیدم از سپاه زنگ زدند ولی همان روز راهی جبهه شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه