شناسه: 232053

عشق به جهاد

یادم می آید زمانی که موضوع رفتن به جبهه را با من درمیان گذاشت من خیلی ناراحت شدم ایشان به سراغ دو تا از دوستانش که در بسیج بودند رفته و آنهاهم قبول نکردند بعد به سراغ پدر و عمویش رفت و هر طور بود رضایت نامه را از آنها گرفت وبه سپاه رفت و خودش را معرفی کرد اما آنها کمی سنش را بهانه کرده بودند بعد عمویش شناسنامه علی محمد را دستکاری و سن ایشان را چند سال بزرگتر کرده بود و باز مجدد کوتاهی قدش را بهانه کرده بودند که ایشان مجدداً به سراغ عمویش رفت و با استفاده از کفشهای عمویش که پاشنه داشت کمی قدش بلند تر شد و هر طوری بود آنها را راضی کرده بود و وقتی که فهمید می تواند به جبهه برود آنقدر خوشحال بود شد که سر از پا نمی شناخت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه