شناسه: 232070

اطاعت از فرماندهي

یادم می آید در جبهه هنگامی که در پادگان بسر می بردیم از صبح تا غروب آزاد بودیم ولی شب باید به پادگان بر می گشتیم و در آنجا می ماندیم. یک روز من و چندتن از بچه های دیگر که مرخصی گرفته بودیم تا چند لحظه ای کنار هم باشیم. به علی محمد هر چه اصرار کردیم که بعد از چند ماه که حالا همدیگر را دیده ایم می خواهی برگردی ایشان گفتند: " که برای شب مرخصی نگرفته ام و فرمانده ام گفته است که تا شب حتماً برگردی."

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه