شناسه: 258852

اسیر کومله ‏ها

به نقل از مادر شهید:
مدتی بود که از اسداله بی‏ خبر بودم تا این که روزی نامه ‏ای داخل خانه‏ مان انداختند که در آن نوشته شده بود: «من اسیر کومله‏ ها هستم و این جا از من پذیرایی می‏ کنند.»
با دیدن این نامه نگران شدم و پیش همسایه ‏مان رفتم و از او در مورد نامه سؤال کردم.
گفت: «شاید با شما دشمنی داشته باشند.»
قانع نشدم و به سپاه رفتم. آنها هم با دیدن نامه گفتند: «نگران نباشید شاید کسی قصد سویی داشته که این کار را کرده است.»
مدتی گذشت و خب شهادت اسدالله را آوردند و ما متوجه شدیم که ایشان اسیر کومله‏ ها بود و بعد توسط آنها به شهادت می‏ رسد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه