شناسه: 265124

خاطرات نحوه مجروحيت

شب دوم عملیات، بعد از این که با هم شام را خوردیم، اعلام شد براى نگهبانى نیروها را در همان خاکریزى که مستقر بودیم به صورت منظم چیدیم و گفتیم که امشب دیگر باید شما به شدت از خاکریز پشتیبانى کنید و نگهبانى امشب فرق مى‏کند با نگهبانى قبلى. به محض این که این جا بخوابید مى‏آیند و سرتان را مى‏برند. نگهبانى را باید خیلى بهش اهمیت بدهید. نگهبانان توجیه شدند و ایشان از ساعت 8 تا 10 شب نگهبان بودند. ساعت 10 که نگهبانیشان تمام شد پیش ما آمدند و گفتند که نگهبانى ما تمام شده. یک پتو از توى سنگر عراقى‏ها برداشته و با همدیگر زیر یک پتو خوابیدیم. ساعت تقریباً 11 یا 11/5 شب بودکه یک مرتبه دیدیم، سر و صدا از سمت نگهبان بلند شد و صدا زد که برادر صادقى بدو، بدو که عراقى‏ها مى‏خواهند اسیر کنند، ما همانطور که خواب آلود بودیم، دویدیم و اسلحه مان را برنداشتیم اسلحه کنارمان بود اسلحه را گذاشتیم رفتیم و این عراقى را گرفتیم و با او دست به یقه شدیم و با کلاه آهنى توى سر او زدیم و ما فکر نمى‏کردیم که اسلحه داشته باشد که یک مرتبه با کلت خودش به شانه چپ ما زد و ما همانجا دیگر از حال طبیعى خارج شدیم و بعد از 20 دقیقه که به هوش آمدیم، دیدیم ما را به پشت خط انتقال داده‏اند. ایشان هم با ما بودند و در همانجا با همدیگر درگیر شده عراقى با کلت به مخ ایشان زده بود و در همانجا دیگر درجا شهید شده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه