شناسه: 308001

پیش بینی شهادت

" شبی که نیروها می خواستند از سوسنگرد به منطقه عملیاتی بروند. آقای طاهرپور را دیدم که از حمام می آمد. به ایشان گفتم: الان چه وقت حمام رفتن است؟ نگاهی به من کرد و گفت: غسل شهادت کرده ای؟ این حرف را که گفت مثل این بود که کسی من را تکان داد. با خودم گفتم: احتمال به شهادت رسیدن ایشان وجود دارد. سوار ماشین شدیم و به منطقه رفتیم، دو شب بعد با آقای طاهرپور در محل استقرار گردان دور می زدیم و در یک نقطه توقف کردیم. ایشان به من گفت: شما در اطراف محدودی گردان دوری بزن و به سنگر برو من بعداً می آیم. از آقای طاهرپور خداحافظی کردم و رفتم. ساعت دو یا سه شب شد ولی ایشان به سنگر نیامد در همین لحظه با بی سیم تماس گرفتند و به من گفتند: بیا فلان جا، بین راه که می رفتم شخصی من را دید و گفت: هادی از طاهرپور خبری نداری؟ گفتم:نه، اتفاقاً قرار بود به سنگر برگردد ولی برنگشت. گفت: ایشان تیر خورده است و شروع کرد به گریستن. پرسیدم: چطوری؟ گفت: توسط یکی از بچه های خودمان تیر خورده است و الان هم ایشان را با آمبولانس به عقب بردند. به عقب برگشتم تا ببینم حالشان چطور است. به بیمارستان که رفتم دیدم ایشان به شهادت رسیده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه