ايجاد روحيه در رزمندگان
زمانى که آقاى یعقوبى به شهادت رسیدند، تعدادى از نیروهایش آمده بودند و نقل مىکردند که آقاى یعقوبى جلسهاى داشتند و در همین حین، نیروها را به شلمچه برد و آنها را مستقر کرد و به آنها گفت: که جلسه دارم باید بروم و برمى گردم. به علت دیر آمدن ایشان جلسه دیرتر برگزار شد. هنوز از راه نرسیده بود که گفت: بچهها را از دیروز به خط بردم و مستقر کردم و سریع برگشتم و خبر نگرفتم که چه چیزى دارند و چى ندارند، مىخواست براى نیروها مقداذرى خواربار بیاورد که گفته بودند صبر کن تا جلسه برگزار شود و بعد به خطر برو، به ایشان اجازه نداده بودند تا اینکه جلسه برگزار شده بود. بعد از جلسه که به خط آمد، همه بچهها را داخل سنگرها مشاهده کرد. وقتى این صحنه را دید گفت: براى چه، داخل سنگر رفتید، بیرون بیایید. بچهها گفتند: آقاى یعقوبى هر چى خمپاره شلیک مىکنیم فقط به نخلستان اصابت مىکند و از نخلها آن طرفتر نمىرود. آقاى یعقوبى گفت: بیایید خمپاره 60 را آزمایش کنیم. نیروها قبضههاى خمپاره را یکى یکى آزمایش کردند. گلولهها یکى پس از دیگرى از نخلها عبور مىکرد و بر دل دشمن فرود مىآمد. آقاى یعقوبى گفت: بچهها، خمپارهها را بیاورید تا خودم بزنم. ببینید توى دل دشمن خمپاره زدن چه لذتى دارد. یکى اول را که شلیک کرد به دومى نرسید که عراقىها آنجا را شناسایى کردند و باران آتشى بودکه بر روى ما سرازیر شد. خمپاره زیبایى آمد و چند قدمى آقاى یعقوبى اصابت کرد و منفجر شد و گرد و غبارى به راه انداخت. تعدادى از بچهها، همانجا به شهادت رسیدند از جمله آقاى دهقان بود که بر اثر اصابت چندین ترکش جام شهادت را نوشید.
ثبت دیدگاه