شناسه: 136765

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

خواب دیدم آقاى یعقوبى دنبالم آمده و مى‏گوید بلندشو تا برویم. گفتم: کجا مى‏خواهى بروى. گفت: میدانى از کى حرم نرفته‏اى. گفتم: خوب میدانى که بچه کوچم دارم نمى‏توانم این بچه را رها کنم و به حرم بروم. گفت: حالا من آمدم، بلند شو تا برویم. سوار موتور شدیم و تا سر کوچه رفتیم. سر کوچه که رسیدیم گفت: زن الان با من تماس گرفتند که باید به خط بیایى، کار فراوان است و نیروها مستقر شده‏اند، من باید برگردم باشد یکروز دیگر تو را به حرم مى‏برم. من را همانجا پیاده کرد و به سرعت از من دور شد و رفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه