خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
خواب دیدم در خانه اتاقى داریم که چندین جایش خراب است و آقاى یعقوبى آمده و مىخواهد خرابیها را درست کند گفتم شما تازه از منطقه آمدى و خسته هستى لازم نیست اینها را الان درست کنى اگر خواستى بعداً مىتوانى گفت: »نه زن بعد از اینکه من بروم شما جوش مىزنید پس بهتر است که من اینجا را درست کنم« خرابىها را درست کرد و گفت: » مادرم هم که آمده است« گفتم بله مادرت چند روزى است که اینجاست من که آمدم دیدم مادرش بلند شد و به سر و گردن پسرش چسبید و به او بوسه مىزد و گریه مىکرد. گفتم زن عمو عباس که آمده چرا گریه مىکنى گفت مادر جان از خوشحالى گریه مىکنم گفتم »ببینید عباس تمام اینها را درست کرده است« مادرش گفت: »مىبینم دستهاى پسرم پر از گچ است تمام فامیلها هم خانه ما خواب بودند و یکى یکى بیدار مىشدند و من هم از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه