شناسه: 155973

عشق به ائمه اطهار

راوی فاطمه دانشمندی : یک روز خاله ام آمد و گفت : خاله چرا گریه می کنی ؟ گفتم : هرچی به علی می گویم داماد شو می گوید نمی شوم ، می خواهم کربلا را ببینم و مادر و پدرم را به کربلا برسانم بعد بیایم داماد بشوم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه