شناسه: 161085

فعالیت در بسیج

به روایت از بی بی صغری بانژاد : ایشان شبها با برادران بسیجی مشغول نگهبانی بودند یک شب که ایشان شیفت نگهبانیشان تمام شده بود در مسجد خوبشان می برد و تا اذان صبح را همانجا سر می کنند بعد از اذان وقتی نمازشان را می خواستند. بخوانند و آماده آمدن به خانه شوند در کنار در مسجد یک نفر سید جلو ایشان را می گیرد و ایشان بدون اینکه متوجه بشوند. چه کسی است به آن سید سلام می کنند او جواب سلام می کنند او جواب ایشان را می دهد و به ایشان می گوید نگران نباشید شما حاجتتان را گرفته اید و آرزویتان برآورده خواهد شد. ایشان اول متوجه نمی شوند. اما بعد که چند قدمی دور شده اند پشت سرشان را نگاه می کنند اما کسی را نمی بیند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه