شناسه: 176554

خاطرات بعد از مجروحیت

ایشان حدود یکماه در بیمارستان بستری بود ولی ما اطلاعی از مجروح شدن او نداشتیم. پس از یکماه توسط برادران سپاه مطلع شدیم که او در بیمارستان است و به ملاقات او رفتیم، همینکه چشمش به من و خواهر بزرگش افتاد چشمانش را باز کرد و به ما خوش آمد گفت و دیگر چیزی نگفت و به آرزوی خود یعنی شهادت دست پیدا کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه