خاطرات جنگی
به روایت از مرتضی صادقی : وقتی به کردستان رفتیم ما را به مریوان فرستادند و از آنجا رفتیم به پایگاهی که روستای کافی حسن و 2 تا روستای دیگر دست کموله ها بود کموله ها تیربارهایشان را در بالای کوه مستقر کرده بودند و بچه ها را می زدند. غلامرضا آمد پیش مرگها را جمع کرد و ایشان شدند مسئول و من جانشین. برای پیشمرگان از عظمت امام گفت از جریان شهادت گفت بحث جهاد در اسلام را کرد و گفت من اینجا آمده ام و از شما می خواهم که مبارزه کنید و مومن باشید نمازتان باید سروقت باشد برای من خیلی سنگین خواهد بود که ببینم یک پیشمرگ نماز نمی خواند باید کاملا مطیع باشید از پیش خودتان نباید کاری انجام دهید.
ثبت دیدگاه