شناسه: 64277

خاطرات سياسي

راوی فاطمه قدسی : یک دفعه فردی به پاسگاه روستا خبر داد که آقای محمد صادق قدسی عکس و اعلامیه امام خمینی را آورده وقتی به گوش ژاندارمری رسید گفته بود ما میروم وتمام عکس های آقا را جمع می کنیم زمانی که مردم آمده بودند که آقا قدسی را بگیرند آقای قدسی گفته بود من میرم و جلوی آنها را میگیرم و ماشین آنها را به آتش می کشم و نمی گذارم آنها به طرف ما بیایند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه