ديدگاه شهيد
راوی گل بخت طاهرانی: روزی یکی از دوستانش نقل می کرد: با اتفاق محمد آقا و چند نفر از دوستان در کنار موتور آب در روستا نشسته بودیم که ارباب منطقه با ماشین آمد. وقتی می خواستیم بلند شویم و به ایشان سلام کنیم محمد آقا اجازه نداد و گفت:" بنشینید تا خودش بیاید". بعد ارباب آمد و رو به آقای غزنوی کرد و گفت:" آقای غزنوی به هر حال من از شما بزرگترم و احترامم واجب است". محمد آقا در جواب گفت:بله حرف شما کاملاً منطقی است ولی مادامی که پسر شما به پدر من که از او بزرگتر می باشد احترام نگذارد توقع احترام گذاردن من را نداشته باشید.
ثبت دیدگاه