شناسه: 64739

عشق به جهاد

زمانی که برادر رفیعی بخاطر جراجت شدیدش از ناحیه پا در بیمارستان قائم مشهد بستری بود من به ملاقاتش رفتم وایشان در آن دیدار روکرد به من و گفت: آقای مهدویان راستش ، دیشب که شنیدم قرار است عملیات داشته باشیم من خیلی ناراحت شدم از اینکه نکند یک وقت دکتر بخواهد در چنین وضعیتی پای مرا عمل کند ، اصلاً من راضی به عمل نیستم ، من می خواهم بروم منطقه ، اگر فرصتی شد بعد از عملیات بر می گردم تا پایم را عمل کنم . خلاصه دیشب با ناراحتی صحیفه ی سجادیه را برداشتم ودعای مخصوص رزمندگان را خواندم و در همان حال روبه امام رضا گفتم: آقا یعنی می شود من در این عملیات نباشم واز فیض زیارت برادرانی که به هم قول دادیم تا همگی آنجا باشیم محروم باشم . با همین ذکر وحال به خواب رفتم ، در عالم خواب آقایی را دیدم که به من فرمود : تو می توانی در این عملیات شرکت کنی . صبح که دکتر آمد گفت : آقای رفیعی پای شما خیلی بهتر از گذشته شده گفتم: من می خواهم بروم منطقه ودکتر در حالی که از شنیدن این حرف خیلی تعجب کرده بود هیچی نگفت .
راوی : علی مهدویان

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه