فکاهي شوخ طبعي
راوی هادی مجردی : در حال آماده سازى تانکهاى زرهى در منطقه فکه بودیم که شنیدم قرار است قبل از شروع عملیات والفجر مقدماتى تعدادى از نیروها براى شناسایى عازم خط شوند من نیز رفتم تا همراه چهار، پنج نفر از بچهها سوار ماشین شوم. به محض اینکه خواستم مثل بقیه سوار ماشین شوم برادر عامل مانع شد و با یک لحن خشنى گفت: کجا؟ گفتم: هیچى، من هم مىخواهم بیایم شناسایى خیلى جدى گفت: نه، برگرد، چه کسى به شما گفته بروى شناسایى، اصلاً بگو ببینم برگه گرفتى، من که نمىتوانم همین جورى بدون برگه شما را با خود ببرم شناسایى.با آن جبروتى که برادر عامل داشت حتى براى یک لحظه به ذهنم خطور نکرد که شاید دارد با من شوخى مىکند و از طرفى جداى از مسأله رفاقت دیرینهاى که با هم داشتیم، به عنوان مسئول زرهی لشکر پنج نصر انتظار چنین برخوردى را از ایشان نداشتم لذا رنجیده خاطر به طرف ستاد پیش برادر فرومندى (شهید فرومندى) رفتم. وقتى جریان را برایش تعریف کردم گفت: یعنى تو هنوز عامل را نشناختى، با تو شوخى کرده، از کى تا حالا براى رفتن برگه صادر مىشود برو شاید هنوز نرفته باشد.وقتى برگشتم ماشین رفته بود و به این تریب من نتوانستم همراه بقیه براى شناسایى بروم. شب که شد برادر عامل پیش من آمد و گفت: بگو ببینم خوب حالت جا آمد و من تازه فهمیدم که به همین راحتى نمىشود او را شناخت.
ثبت دیدگاه