شناسه: 65045

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی صغری سلطانی : در منزل بودیم که به ما اطلاع دادند حاج رمضان در اثر اصابت ترکش مجروح شده است.به بیمارستان رفتیم. بعد از ملاقات حاجى متوجه شدیم که صدایش از حنجره بیرون نمى‏آید او نمى‏توانست صحبت کند.مدتى در بیمارستان بسترى بود.خیلى از بچه‏ها و دوستانش در بیمارستان به دیدنش مى‏آمدند و او با اشاره با آنها صحبت مى‏کرد. یک شب حالش خیلى خراب شد و قرار شد او را عمل کنند و ترکش ها را از بدنش خارج نمایند.صبح روز بعد که به بیمارستان رفتیم او را عمل کرده بودند. دکتر وى گفت:- مادر خدا به این فرزندت دوباره زندگى بخشیده است. دو سه تا ترکش از پهلویش خارج کرده بودند و روى میز جلویش گذاشته بودند او تا آن موقع نگذاشته بود من پهلو وجراحت هایش را ببینم. او مدتى در بیمارستان بسترى بود و بعد هم مرخصش کردند که به خانه منتقل گردید. بعد از چند روز یک مقدارى حالش بهتر شد و صدایش شنیده مى‏شد که مى‏گفت:- مى‏خواهم به جبهه بروم. گفتم: مادر تو تازه از بیمارستان مرخص شده‏اى. مى‏خواهى به جبهه بروى چکار کنى؟ صبر کن صدایت خوب شود. گفت:من به جبهه که بروم صدایم هم خوب خواهد شد.گفتم:خوب آنحا مى‏خواهى چکار کنى؟ گفت: هیچ کارى نمى‏کنم مى‏خورم و مى‏خوابم. خلاصه او با اصرار به جبهه رفت. هنگامى که به تلفن زد متوجه شدم که صدایش خوب شده و عادى صحبت مى‏کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه