شناسه: 72550

آرزوي دوم

به نقل از همسر شهید:
برادري نداشتم که در جبهه حضور يابد از اين رو دوست داشتم با يک جانباز ازدواج کنم تا ايفاگر نقشي هر چند کم رنگ در دفاع مقدس باشم. خواسته‎ام زماني محقق شد که سعيدرضا به خواستگاري‎ام آمد. شانزده سال بيشتر نداشتم و خانواده‎ام چندان به اين امر موافق نبودند. بعد از تحقيقات و با توجه به شناختي که از معرّف ايشان داشتيم، پذيرفتيم.
با شروع زندگي مشترک‎مان مي‎ديدم که اثرات جانبازي تأثيري بر فعاليت‎هايش ندارد و کارهايش طبق برنامه است حتي غذا خوردن، خوابيدن و عبادتش و يا مطالعه کردنش.
خيلي زود آرزوي پدر شدنش برآورده شد اين در حالي بود که با مساعد نبودن وضعيت جسمي‎ام تمام کارهاي منزل را انجام مي‎داد و حتي برايم غذا مي‎پخت و از من پرستاري مي‌کرد.
زندگي را اينگونه باور داشتم بدون هيچگونه تغيير ديگري تا اينکه آرزوي دوم او برآورده شد و در حالي که فرزندمان 27 روز بيشتر نداشت سعيدرضا شهادت را لبيک گفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه