اهل بیت
خاطرات از زبان پدر و مادر: از همان کودکی پاک، صالح و کم صحبت بود و صبحها همیشه زودتر برای نماز صبح بلند میشد و دوران خدمت سربازی و همین طور خدمت در زاهدان را هرچند که سخت بود به پدر و مادر میگفت که خدمتش آسان است، زیرا نمیخواست آنها ناراحت بشوند. خاطرا ت از زبان خواهر و برادر: بچههای کوچک را خیلی دوست داشت و اهمیت خاصی برای ماه رمضان میگذاشت و ازجمله دوست داران اهل بیت بود و در ایام محرم یکی از زنجیرزنان هیئت عزاداری حضرت ابوالفضل (ع) روستای رشک علیا بود. از زبان همکارش: شهید محسنی فردی خوش اخلاق و شوخ طبع بود و دراکثر اوقات که به کمین یا مأموریت دیگری میرفتیم، به پرسنل چه کادر و چه وظیفه روحیه میداد و با همه آنها شوخی میکرد و در امر تیراندازی مهارت ویژه ای دشت. حتی در اسفند 86 توسط فرمانده هنگ مورد تشویق قرار گرفت و همیشه از عالم برزخ و شهادت صحبت میکرد و ارادت خاصی به امام زمان (عج) داشت. صبحها زود تر از همه برای نماز صبح بلند میشد و هنگام کمین به نماز اول وقت اهمیت میداد. در سال 87 در درگیری که با اشرار داشتیم شهید محسنی موفق شد 3 تن از اشرار را به هلاکت برساند و از مورد تشویق فرمانده هنگ قرار گرفت. صبح بیست و سوم دی ماه که شهادت وی بود حال عجیبی داشت و چهرهاش نورانی شده بود. قبل از اینکه اسمش را برای مأموریت مقابله با اشرار در منطقه رود ماهی بخوانند، مقداری خرما و چای که از قبل تهیه کرده بود بین دوستانش تقسیم کرد و زمانی که اسمش را خواندند، جلیقه ضدگلوله و نوار تیربار را تحویل گرفته و بعد از خداحافظی ویژه زودتر از همه به بالای خودرو رفت تا سلاح تیربار را آماده کند. در ساعت حدوداً 12 خبر شهادت وی را به قرارگاه فتح اعلام کردند.
ثبت دیدگاه