زندگي مشترک
راوی محمد حسن صادقی : یک روز شهید ناصرى به محل کار آمد و گفت:بچهها یک نامه برایم نوشتهاند که بابا به ما هم برسید و آن را روى میز تلویزیون گذاشتهاند و خودشان خوابیدهاند. من به شهید ناصرى پیشنهاد کردم که خانواده را همراه اردویى که مىرود ببرد تا تنوعى برایشان ایجاد شود ایشان هم قبول کردند ولى روزى که قرار بود حرکت کنند پنج شنبه بود و شهید ناصرى گفت من پنج شنبهها جلسه دارم بگذار یک روز دیگر مىرویم باز هم نشد مشغله زیاد شهید ناصرى نگذاشت که خانواده را به یک اردوى تنوعى ببرد.
ثبت دیدگاه