بدون موضوع
راوی حسن هاشمی : اولین شب جمعه پس از دفن پیکر پاک شهید ناصرى بود، من در منزل نبودم، گفتند پشت در انگار کسى درمىزده است، خانم بنده با ترس در را باز مىکند و مىبیند که یک پرنده سفید اما به شکل (موسى کوتقى - قمرى - فاخته ) مىآید داخل خانه و جلو قاب عکس شهید ناصرى مىنشیند. خانم بنده یکى از زنهاى همسایه را خبر میکند و آن زن پرنده را مىگیرد در حالى که پرنده خیلى آرام و بدون هیچ ترسى جلو عکس نشسته بوده است. شب جمعه بعد ما در منزل بودیم، ناگهان درِ خانه تکان شدیدى خورد به طورى که همه احساس کردیم زلزله است وخانواده ما ترسیدند ولى دختر کوچکم یکباره صدا زد بابا همان پرنده چند شب پیش است، من برخاستم در را باز کردم دوباره آن پرنده آمد و جلوعکس شهید ناصرى نشست و پس از بیست دقیقه از پنجره پرواز کرد و رفت.
ثبت دیدگاه