شناسه: 99018

از خودگذشتگی

پدرم یک مقدار از نظر مالی کم آورد و بدهکار شد. چیز خاصی هم برای فروش و ادای قرض نداشت. اسماعیل به خاطر این شرایط ناراحت بود و خودش را می خورد. بعد از سکوتی چند ساعته گفت: من می تونم کمک شون کنم. پرسیدم: چطوری؟ توی بانک یک مقدار پس انداز دارم. ولی اون رو که گذاشتی برای خرید خونه. باشه . قرض آقاجون لازم تره.

راوی همسر شهید

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه