خاطرات
با این دست ذکر خدا را گفته ام
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۸
یادمان نرود که منزل آخر همه ما اینجاست
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۸
یادت باشه، یادم هست!
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۸
شهید جعفرخانی فرمانده ای گره گشا بود
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۸
دلم می گفت شهید شده
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۸
بی انصاف تو که گفتی جعفرخان بناست..
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۸
دستور دستور جعفرخانه..
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۸
حضورش یک دنیا می ارزید
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۸
شهادت در سه متری تونل تروریست ها!
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۸
با 35 هزارتومان پول نقد به عقد محمد درآمدم!
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۸
انگار حسی به من می گفت محمد رفتنی است..
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۸
الان زمانش رسیده است باید بروم
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
اینجا بهشت است
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
برایتان پلاکارد زده اند
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
زندگی با ایشان
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
شهید جبهه ی مقاومت
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
همیشه برای کارهای مهم وضو میگرفت
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
آقا عبدالله رفت پیش امام حسین(ع)؛
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
هیچ کس برای من عبدالله نمی شود؛
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
تفوت قد نظر پدرم را جمع کرد؛
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
فکر کرد اینجا هم محافظ است؛
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
۱۰ تای دیگه میام؛
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
باید زکات و خمس این بچه ها را بدهی؛
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
مارو حضرت زینب(س) پناه داده هرچی داریم ازخانم هست؛
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷