خاطرات
تکتیراندازها
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
پیغامی برای داعش
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
شباهت و وابستگی این دو برادر ما را متعجب کرده بود
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
با عمل تربیتشان میکردم نه حرف
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
مصطفی یک سال جاروکشی کرد
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
میدانستم بچههایم بروند دیگر برنمیگردند
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
تربیت از قبل
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
آرزوی شهادت
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
شهادت همزمان دو برادر
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
ولادت با شهادت
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
مهرمادری
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
امانتهای خداوند
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
شباهت و وابستگی این دو برادر ما را متعجب کرده بود
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
با عمل تربیتشان میکردم نه حرف
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
به من و مصطفی میگویند شهدای زنده
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
میدانستم بچههایم بروند دیگر برنمیگردند
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
میدانستم ممکن است شهید شوند، سرشان را ببرند یا تکه تکهشان کنند
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
لبخندهایی که فراموش نمیشود
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
تکتیراندازها
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
پیغامی برای داعش
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
به ياد پدر
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
بدون عنوان
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
عشق به ائمه لطهار
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸
بدون عنوان
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸