خاطرات
فقط یازهرا می گفت
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
توکل بر خدا می رویم
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
کسی که با ایشان باشد کارش تمام است
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
بگو علی رضا برود!
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
استاد اخلاق بود نه فرمانده
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
فرمانده شبگرد ناشناس
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
ترجیح خدمت بر مقام
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
می خواستند شرمنده آقارجب نشوند
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
مردانه مقاومت می کرد
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
فرمانده شجاع پابرهنه
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
نمی دانی جنگیدن با رجب چه کیفی دارد!
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
بروید به دانشگاه هم برسید
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
شرمنده بزرگواری اش بودیم
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
روی مین نمی رویم
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
سنگ اندازیهایی شروع میشود
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
ماجرای تشکیل لشکر5نصر
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
گزارش چند ماه خدمت
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
جنگ با سرنیزه شهید شوشتری با سرهنگ جاسم
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
پیش بینی محل شهادت
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
چگونگی مقابله با جاسم پسرخاله صدام
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
آخرین سخنرانی قبل از شهادت
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
به حرف فرماندهانش احترام میگذاشت
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
بهانه ای برای خنده
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
سفر آخر
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵